چه بی صدا رفت
چه آرام و بی ریا رفت
او رفت ، اما از قلبم هیچگاه نرفت.
روزها رفتند، اما یاد او از خاطره ها نرفتند .
خورشید رفت ، غروب آمد ، اما نام او از دلم نرفت و مهرش همیشه در کنج دلم ماند.
او هست اما نیست ، او در ... تاریخ درج:۹۱/۰۳/۰۲ - ۰۰:۲۶
این خاطره را همان سال ۸۷ در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی شنیدم که خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ میکند... بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:
"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاههای بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم&z... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۲۰ - ۱۷:۴۸
امروز که نشسته بودیم تو پارک... بستیه قیفیمون داشت تموم میشد وما ناراحت از این که داره بستنیمون تموم میشه...یه لحظه انگار خدا داشت فکرمونو میخوند ....دلمون هوایی شد من سرمو بردم به طرف آسمون یه تیکه ابر سیاهو کوچیک درست بالا سر ما سه تامون و... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۲۰ - ۱۸:۰۷